هلال و بدر چگونه تشلیل میشود؟

برای مثال: توزیع برابر (یا نسبی) کالاها درواقع لازمهی نظم اجتماعی ما یا نظم اجتماعی «خوب» ماست. این تمایزِ آخری میان فلاسفه سخت مناقشهبرانگیز بوده است؛ یا درواقع اینکه این تمایز اصلا معنای عمیقتری دارد یا نه هم خودش محل مناقشه است. این موضوع برای معماری بسیار مهم است؛ زیرا ساختمان از لحاظ تاریخی نمونهی ساختاری ثابت اما، درعینحال، پابرجایی است. محققا «عدالت» حتی در عداد آن ارزشهای مهم انسانی نیست که میتوان در حوزهی اجتماعی یا سیاسی فریادشان زد.

در بحث قبلی از «سیاست» در مفهوم محدود آن، یک جنبهی مهم این مفهوم را بررسی نکردم. سرانجام در سال 1929 / 1308 مدیر رصدخانه لاول، جوان 23 سالهای اهل کانزاس را مأمور این کار کرد. جالب اینجاست که سالها بعد از کشف پلوتو مشخص شد اعضای رصدخانه لاول در سال 1915 / 1294 موفق شده بودند تصویری از پلوتو را ثبت کنند اما نتوانسته بودند تشخیص دهند که با سیارهای جدید مواجهند.

این دانشمندان میخواهند نگرشها نسبت به پلوتون (بهعنوان سیارهای کامل) را تغییر دهند. سیاره گازی (gas planet) سیارهای است که عمدتا از گازهایی مثل هیدروژن تشکیل شده است و به همین علت به آن سیاره گازی میگویند. دومین نظریه، نظریهی ناپایداری دیسک است که برای غولهای گازی مناسبتر است. بدین شکل ممکن است در یک جامعه سپاسگزاری مردم از آنانی که نفعی ازشان بردهاند، به نظر من پسندیده باشد؛ اما اینکه این امر بهصورت نوعی آییننامهی حقوقی درآید و الزامآور باشد هم به نظرم کاری است یکسر اشتباه.

پس سیاست در وهلهی نخست به بازداری مردم از استفادهی عمدی از خشونت علیه دیگران تاویل میشود. شاید بارها برای شما اتفاق افتاده باشد که عصرها پس از غروب خورشید و یا صبح ها پیش از طلوع آفتاب، یک جسم درخشان بسیار پرنور که حتی در صورت عدم حضور منابع نوری دیگر، می تواند سایه ایجاد کند؛ را دیده باشید. پس از پیدایش انقلاب علمی، درک انسان از سیاره از چیزی که در پهنه آسمان حرکت میکند (نسبت به ستارگان ثابت) به جسمی که به دور زمین میگردد تغییر یافت، و در سده هجدهم با قدرت گرفتن نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک، گالیله و کپلر، این درک، به اجسامی که مستقیماً به دور خورشید میگردند تغییر یافت.

12. نخستین بار کوپرنیک بود که در اوایل سده ی شانزدهم پی به گردش سیاره ی تیر برد و گالیله هم نخستین فردی بود که در سده ی هفدهم تیر را با تلسکوپ نظاره کرد. از میان شعبههای یاد شده، آنچه با خرافهها و اساطیر آمیخته شده، و از طریق پیشوایان دینی به تحریم آن حکم شده، قسم آخر است. تمایز میان فعال و منفعل یا انجامدادن و اجازهدادن / مجازدانستن وقوع یک چیز، تمایز دیگری است از این قسم.

اما میتوان بیتوجه به این معنای سوم، از این قسم همانگویی به سوی ادعایی رفت که هیچ دخلی به همانگویی ندارد – این ادعا که پرداختن به توزیع برابر یا نسبی کالاها و مزایایی که از قبل وجود داشتهاند، درستترین استنباط ممکن تمامیت سیاست است. پیشنهادم این است که معماری بهجای اینکه به عدالت، چه به مفهوم تبعیت از یک قانون خاص و چه به معنای توزیع کالا، بپردازد، بهتر است بر تولید و پرورش فعالیتهای آزاد مختلف و نیز بر ساختار روابطی که میان انسانهای نیازمندِ تعامل برقرار خواهد شد، تمرکز کند.

اخیرا اختلاف نظر چشمگیری میان نظریهپردازان دربارهی چیستی آنچه باید توزیع شود ـ چه کالا، رفاه و فرصتها باشند و چه عاملیت ـ درگرفته است و نیز مشابه همین اختلاف نظر هم پیرامون اینکه آیا اصول توزیع بهتر است براساس تساوی باشند یا تناسب. امروزه عادی شده است که عدالت را مبنای تصوراتمان از نظم اجتماعی فرض کنیم؛ این که عدالت را پایهی این نظمی ببینیم که بدون توسل به زور میان خودمان برقرار کردهایم. چطور میشود اگر معلوم شود که حفظ نظم اجتماعی «ما»، درواقع، مستلزم قدری استفاده از زور است؟ همینطور دقت کنید که به نظر میرسد این قاعدهسازی این خیال را در سر ما میاندازد که پنداری نظم اجتماعی فینفسه خوب است و تصور «ما» هم از نظم اجتماعی نور علی نور، و تازه زور و اجبار هم اساسا در جامعهی ما نقشی ندارد.

به نظر میرسد واقعا سیاست برای او در ارتباط با خلق شرایطی برای عمل آزاد و ارزشمند و پیدایش اجتماعی نوع درستی از شخص (شهروند شایستهی دولتشهر) بود. معماران بهتر است بکوشند ساختاری را خلق کنند که با هدایت انرژیهای انسانی به سمت مسیرهای نوین، برخی از آنها را متمرکز و تقویت کند و برخی دیگر را مانع شود و متفرق کند. تو، اخترکت آنقدر کوچولوست که با سه تا شلنگ برداشتن مىتوانى یک بار دور بزنیش. به این معنی که شما را از دیدن بهترین خوشههای ستارهای دور و کم نور، کهکشانها و سحابیها محروم میکند.

شب و روز غرغرهکردن اصطلاح «عدالت» برای دربرگرفتن هرآنچه در زمرهی ارزشهای ماست، بهخودیخود نه بر حل مشکلی تواناست و نه اتحاد و یکپارچگی بیشتری را میان آن چیزها که برای ما ارزشمندند، برقرار میکند. اگر کسی از آن مفهوم سیاستی آغاز کند که من در ابتدا بیانش کردم، میتواند بهآسانی متوجه شود که همهی سیاست دربارهی عدالت نیست، و لااقل مواردی مثل هماهنگی امور، تاثیرگذاری و کنترل استفاده از قدرت (در میان دیگر چیزها) را هم شامل میشود.

در قرن نوزدهم برخی فلاسفه سخن از این به میان آورده بودند که وظیفهی اصلی معمار همانا ساختن مسکنی مناسب برای خداست. میتوانم بهطرزی منطقی بگویم که من تحت شرایط بسیاری «بهزور وادار» به انجامدادن کاری شدهام؛ حتی اگر در این میان هیچکس از چیزی استفاده نکرده باشد که بتوانیم آن را «خشونت» بنامیم. اگر معنای سوم «عدالت» مد نظر باشد – یعنی چیزی عادلانه است که به هر معنا از لحاظ اجتماعی پسندیده باشد – گزارهی «کل سیاست دربارهی عدالت است» حرف تازهای در بر نخواهد داشت. تذکر میدهم که خلطنکردن معنای دوم با سوم بسیار اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است مواردی باشند که در نظر ما از لحاظ اجتماعی خواستنیاند و همینطور، به زعم ما، به دلایل مختلفی نتوانند در قوانینی حقوقی جایگذاری شوند.

یوهان گوتفری گاله ستاره شناس آلمانی در سال ۱۸۴۶ سیاره نپتون را در همان محلی که لووریه محاسبه کرده بود با اختلاف یک درجه ای مشاهده کرد. بنابراین مجموعهی بسیار مشخصی از فرضیات لیبرال وجود دارد که دقیقا به همان شیوهای که این متن آن را فرموله کرده، ساخته شده است و من بهشخصه به رد آن مجموعه متمایلم. این، اما، دقیقا همان مشکل تلاش برای تقلیل سیاست است به بحث «عدالت». همهی اینها فضیلتهای اجتماعی مهمیاند، و هیچکدام از آنها مسلما بهطور کامل از جهان «امر سیاسی» مجزا نشدهاند (حداقل در مفهوم گستردهی این کلمه – همان مفهوم اولی).

وقتی میگویم با این مخالفم، منظورم این نیست که به خیالم این ادعا به همان صورتی نادرست است که برای مثال، تصور گردش خورشید به دور زمین غلط است. زمین در سطح دریاست. در آن زمان، کاوشگر هنوز در فاصله حدود ۴.۲ میلیارد کیلومتری و یا ۲۸ واحد نجومی نسبت به سطح پلوتون قرار داشت. بوی تعفن تا تعداد 9 چراغ آرام ، که در اطراف Sontsya روی دیوارها پیچیده شده اند ، جایی که چند میلیون مایل کیلومتر فاصله دارد ، باقی می ماند. سیارههای غولآسا خیلی سریع و تنها در چند میلیون سال شکل گرفتند.

براساس تخمینهای مدرن، مساحت سطح زمین به ۵۱۰ میلیون کیلومتر مربع میرسد. هنوز به نظر میرسد خشونتْ تلقیکردنِ «دروغگویی»، بسط محدودهی زبانی استفاده از این واژه باشد. به نظر مردم می رسد كه زمین سیاره عظیمی است و در مقایسه با سایر اجرام آسمانی ، چنین است. خود ساختار هندسی بناست که مردم را مجبور میکند به یک شکل عمل کنند و نه به شکل دیگر، و از فعالیت به شکلهای بهخصوصی ناتوان باشند: اگر ساختار درست عمل کند، میتواند از «فرارکردن» زندانیان جلوگیری کند. از سوی دیگر، متجلی کنندة این بنا سنمار نیست، زیرا او نمادی است از هرچیز بیشکلی که هنوز شکل نیافته، هرچیزمجازی که هنوز به حقیقت نپیوسته است.

دیدگاهتان را بنویسید