معرفی مرسدس بنز ویژن AVTR، خودرویی عجیب برای دنیای آینده – مجله سویگل

اما بُعد دوم که مثنوی را به زمان حال میکشاند و سبب میشود که فاصلة میان متن و موقعیت کنونی از بین برود (پالمر، 1384: 206)، آن است که مولانا با ایجاد شبکههای متعدد معنایی و ابهامهای بیشمار گوشهای از نمادپردازی پیچیدة خود را شکل داده و با نگاه ویژه و تأویلات عرفانی که سعی دارد نگاه را از ظاهر پدیدهها بگذراند و معانی باطنی آنها را دریابد، به دانش نجوم خویش رنگی ویژه و مفهومی بی سابقه بخشیده است.

به نظر وی پادشاهی بر ملک ظاهر دلیل بر آن است که پادشاه ملک باطن هم خواهد شد (همان،464). در انسان نیز که عالم صغیر خوانده می­شود،هفت اثر از آن جواهر ابداعی پدید آمده است و چنان که بر آسمان دنیا هفت نور مشهور است، بر آسمان دین نیز هفت نور هست که هفتمین آن ها خداوند قیامت است و ناصرخسرو او را «خداوند تأویل»(همان،61، 80،115،116، 299)و «خداوند تأیید» (همان، 214) و در دیوان اشعار خود «خداوند زمان»(همان،1387:ق 148،318)،«امام زمان» (همان:ق62،139) و «خداوند عصر»(همان، 145،308)می­خواند. مراتب هفتگانة ابداع با مراتب هفتگانة دعوت نیز قابل تطبیقند و هر یک «به اندازة قبول جوهر نفسانی خویش»(همان،1363: 110-109) از آن اصول و آثار بهره یافته آن را به جهان مردم می رسانند.

همانطور که میدانیم آب برای زندگی بسیار مهم است و این یکی از مهمترین چیزهایی است که اخترشناسان در سیارات بیرون از منظومه شمسی موسوم به فراخورشیدی به دنبال آن هستند. در جهان بینی ناصرخسرو، دنیا منزلگاه و عمر آدمی راه است، ناچار آدمی در مسیر خود در منزلگاه دنیا فرود می­آید، مقصود از سفر،حضرت صانع است،صانع عالم،نعمت های لطیف را که در حضرت اوست با جوهر تیرة کثیف جسم،جفت و مجانس کرده و عقل ممیّز را بدو داده تا از این نعمت های آمیخته با جوهر کثیف، بر عالمی که نعمت های مجرّد و لطیف دارد دلیل گیرد و با طاعت،شایستة نعمت لطیف و ازلی خداوند شود، بدین گونه صانع عالم«مر او را به حضرت خویش می­خواند» (همان، 1385 :466).

در «جامع الحکمتین» عالم صغیر را به جسد،فرزند عالم کبیر و به نفس، فرزند نفس کلّی به شمار می­آورد. نظارة مرتبة بالاتر در مرتبة فرودین در سلسلة مراتب حاکم است، طبیعت کلّی که وظیفة نگاه داشتن طبایع را بر صورتشان دارد«به میانجی نفس کلّی و نظر او به میانجی عقل کلّی و تأیید او مر نفس را» (همان،134) خادم نفس کلّی به شمار می رود و افعال او تقلیدی و جعل از افعال نفس کلّی است.

برای اطمینان باید گفت در میان اشیایی که اجزای جهانهای مختلفند، انواع مختلفی وجود دارد: یک جهان الکترون دارد و جهان دیگر نه و در یک جهان ارواح وجود دارند و در جهان دیگر نه. بنابراین با پذیرش جهانهای ممکن و اجزای عینی برای آن، اساس لازم برای پیشبرد اهداف نام گرایی در بیان تقلیلی صفات و گزارهها فراهم میشود. حقایق مقولهای چگونگی بودن اشیا را توصیف میکنند یعنی آنچه در واقع هست اما حقایق وجهی به توصیف آن میپردازند که اشیا چگونه میتوانند یا باید باشند یعنی آنچه ممکن و ضروری است.

از سوی دیگر، گروهی از فلاسفه که چهرههای شاخص آنها لویس (Lewis)، هینتیکا (Hintikka) و کرسول (Cresswell) هستند، از یک رویکرد نام گرایی تقلیلی در بیان مفاهیم وجهی استفاده میکنند. ولی با این همه، تأیید نهایی مقاله منوط به آن است که بهنحو قانعکنندهای اثبات شود ساختار و تحلیلهای مقاله از آن خودِ نویسنده است و نه مؤلفی دیگر». بر طبق نظر لایبنیتز، (Leibniz) جهان بالفعل یکی از بیشمار جهان ممکنی است که در ذهن الهی وجود دارد. نمایشگر بزرگی در قسمت مرکزی خودرو قرار گرفته است که برای شما شرایط سفر مجازی به دنیای دوردست را فراهم می نماید.

این واقعیت است که ناصرخسرو را بر آن می­دارد که انسان را به واسطة داشتن عقل،پادشاه عالم کبیر بداند چنان که عقل کلّی را پادشاه عالم علوی می­داند.اما انسان به دلیل برخورداری از مراتب مختلف عقل،مراتبی دارد،در «مردم کو پادشاه عالم است» مراتبی هست چنان که نزد «عقل کلّی کو پادشاه عالم علوی است» و هر یک از اهل دعوت مرتبتی دارد (همان،1363 :111). او این مفاهیم را با به کارگیری ترکیبات «عالم خرد» (زادالمسافرین، 380)، «عالم کهین» (وجه دین، 90؛ زادالمسافرین، 477) و«جهان کهین» (خوان الاخوان، 182) که با عالم صغیر(Microcosm) و «عالم بزرگ»3 که با عالم کبیر(Macrocosm)برابر است، بیان می­کند و گاه عالم کبیر را با تعابیر «مردم مهین» (اخوان الاخوان، 182؛ زادالمسافرین، 481)، «مردم کبیر» (زاد المسافرین، 469) و «انسان کبیر» (جامع الحکمتین، 339، 287) (Macroanthrophos)برابر می­نهد؛ پس از ذکر این که حکما عالم کبیر را انسان کبیر و انسان را عالم صغیر می­دانند، به تبیین نظر خود دربارة آدمی می پردازد.

ناصرخسرو پس از ذکر نظر «گروهی از فلاسفه» دربارة جوهر افلاک تأکید می­کند که « دین بر مثال دنیاست»(همان، 200) و رسول را آفتاب بصیرتهای خلق، وصیِ رسول را ماه دین می­شمارد، آفتاب، نور خویش را به ماه می­دهد، رسول نیز در عالم دین، کتاب را در حالی که سرشار از رمز و مثل است به وصی می دهد، وصی میوههای خام را می­پیراید و چنان کند که از معنی و رنگ تأویل، خردمندان بتوانند آن را بپذیرند همان گونه که ماه با نبات و حیوان عمل می­کند. در «گشایش و رهایش»در توضیح این موضوع که جسم به واسطة نفس بر پای و کا­رکن است و این مطلب هم دربارة انسان و هم دربارة عالم صادق است و نفس آدمی و نفس کلّی به حس دریافتنی نیست، می­آورد: «انسان،جزوی از اجزای عالم است هرچه در جزو عالم یافته شود در کل عالم همان حکم درست آید» (همان،1998 :12).

بر این اساس، یک قضیه حقیقیه مانند «انسان فانی است»، بر اساس عطف چندین قضیه شخصیه تبیین میشود؛ یعنی این قضیه، حاصل عطف منطقی تمامی مصادیق مفهوم انسان در تمامی جهانهای ممکن است. در بخش دوم این مقاله، تبیین لویس از ماهیت جهانهای ممکن و نقد پلنتینگا بر آن به اختصار مورد بحث قرار میگیرد. فلاسفهای که از رویکرد تقلیلی دفاع میکنند، مدعی هستند چهارچوب جهانهای ممکن این امکان را فراهم میآورد که مفاهیم گزاره و صفت به شیوهای نام گرایانه در قالب مجموعهها بیان شوند. بنابراین تمایز میان این جهان و جهانهای دیگر، تمایز مقولهای نیست.

آیا تمایز میان صدقهای ضروری و ممکن، صرفاً یک امر قراردادی است؟ تمایز میان آنها از چه چیزی حکایت میکند؟ این تحلیل نشان میدهد که تصویرگری امام علیهالسلام از آسمانها و زمینها ناظر به خلقت ظاهری و مادی آن است و اخبار او از باطن عالم مربوط به تفسیری است که از آیه ﴿رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها﴾ نمودهاند، تشریح وضعیت ظاهری آسمانها و زمینهای هفتگانه از جانب امام رضا علیهالسلام است نشان میدهد وضع ظاهری آسمانها برای اهل آن زمان مجهول بوده است و هر آسمان خصوصاً بر یک زمین سایه افکنده است. دوای تو در توست و تو بیخبری و درد هم در توست و تو نمیبینی و تو آن کتاب مبینی هستی که حروفش هر آن چه را پنهان است، آشکار می سازد و تو خود را جسم کوچکی می پنداری و حال آن که جهانی بزرگتر ( عالم اکبر) در تو منطوی است.

دیدگاهتان را بنویسید