جلگه بزرگ چین در شرق آسیا از آبرفت کدام رود بوجود آمده است؟

به ویژه درباره قبیله ساکی و زبان آنها اشارهی تأکیدی دارند که بر اساس نوشتههای ابوالقاسم کاشانی در زبده التواریخ آمده است که او از سدهی سوم هـ ق به تواتر بیان خبر پرداخته است که: ساکیها اگر چه زبان لُری دارند، ولی در اصل لُر نبودهاند در نتیجه، از همان روزگاران سدههای ۸ و ۹ هـ ق که روایتگران، خبرهای روایی خود را از پیشینیان نقل کردهاند، به شرح این تخصیص و بیان «لُر نبودن ولی به زبان لُری صحبت کردن ساکیها» توجه کردهاند. بدین ترتیب لُرستان از نظر باستانشناسی یکی از مراکز مهم است، زیرا از جمله معدود سرزمینهایی است که انسان برای اولین بار به اهلی کردن حیوانات و نباتات پرداخته یا به دیگر سخن زندگی ده نشینی و کشاورزی را که لازمه پیدایش تمدن بوده آغاز کرده است.

اسناد قدیمی دیگری که در دست است، باقی مانده ی کتب و آیین مانی و سایر مطالب از قبیل فصول از عهد جدید و مطالبی از کیش بودایی است که در آغاز قرن حاضر از طرف خاورشناسان از خرابههای شهر “تورفان” پیدا شد و به دست دانشمندان خوانده شد و قسمتی از آن ها انتشار یافت هرچند که دانشمندان تردید دارند که آیا بهتر است این خط و زبان را منسوب به “سُغُدی” بدارند یا منسوب به پهلوی شمالی ؟ هنری راولینسون که از لور دیدن نموده، بر این نکته توجه و دقت کرده و معتقد است که صحرای لور نام خود را از آن شهر گرفته است.

در سال ۱۸ه.ق( ۱۲۲۰م) چنگیز خان به این شهر حمله کرد و آن را ویران کرد. از وطن خود به حجاز سفر کرد و از آنجا به دکن رفت و چندی در حیدرآباد و بیجارپور در نزد سلاطین آنجا به سر برد و سپس به دربار جلالالدین اکبرشاه روی آورد و در سلک ملازمان وی درآمد. یا در مقایسهای دیگر نام زرنگ یا «درنگیانا» زمانی که سکاها در آن مسقر شدند، سکستان نام گرفت، این واژه و نام، در تعرب و تازی گردانی، به سجستان و سپس به سیستان تبدیل شد، ولی نام «ساکی» با توجه به نمونههایی که آورده شد، تعرب پذیر نبوده و بیهیچ تغییر و دگرگونی تا اکنون بر جای مانده است.

با این پیشینه، میتوان با اطمینان نام ساکی را همان واژه ساکه (sake) یا سکایی دانست که این تغییر، در بیان «کسره» است که به «ای» و ساکه به ساکی تغییر یافته است. بعضی از محققان واژه «سکی» را با صدای بین «فتحه» و «ای» در آخر نوشتهاند. به هر حال واژه ساکی را به صورت کلی اطلاق بر قوم سکا و یا به جا مانده از آنها، میتوان پذیرفت. در زمان شاه عباس اول، در همین مسیر (راه خرم آباد به دزفول) به فاصله هریک منزل راه (یا پنج فرسنگ در روز) یک قلعه و یا کاروانسرا ساخته شده که اینک نیز آثار آن موجود است این راه حتی در زمان پادشاهی رضا شاه پهلوی و پیش از ایجاد راه اتومبیل رو کنونی، اهمیت داشته است.

خانم مری در آستانه شصت سالگی بوده و احتمال اینکه پدرش هنوز زنده باشه خیلی کمه ،بنابراین مدرسه الان می تونه این راز سر به مهر رو باز کنه و اسم واقعی پدر مری رو بهش بگه . داده ها نشان می دهد پس لرزه مقاومت در این دره برخی از ولایت ها را هم تکان داده تا جایی که مقام های محلی و مردان و حتی زنان در بسیاری از ولسوالی های اطراف پنجشیر و همچنین مناطق دورتر سلاح در دست دارند و با احمد هم صدا گشتند. ظاهراً از ریشه و شاخه کردها که همسایه شمالیاند به نظر میرسند، زبان آنها که لغت و لهجه ایرانی است در زبان کردی چندان متفاوت نیست.

آوازه و شهرت آنان (کاسیها) در هنر و پرورش اسب تا آنجا بود که دولتهایی چون آشور و عیلام از افتخارتشان آن بود که ارابههای جنگی آنان را اسبهای کاسیتی میکشیدند ولی در بخش میانی شاید به دلیل کوهستانی بودن و شرایط اقلیمی دشوار آن، ساکنان کمتر ولی سخت کوش تری داشته است. بر این اساس واژهی اللور و یا بلاداللور که از سدههای نخستین اسلامی نیز در کتاب جغرافیا و مسالک و ممالک و یا کتابهای تاریخ آمده، اشاره به همین شهر و ساکنان آن بوده است که نام تازه به جای کاسی به کار گرفته شده آن هم از پیش از اسلام.

همانگونه که ساکنان سرزمینهای لُرنشین از پیشقدمان انقلاب ده نشینی و کشاورزی بودهاند به همین نحو سهم به سزایی در پیدایش تمدن و زندگی شهرنشینی داشتهاند چنانکه عیلامیان ساکنان باستانی استانهای لُرستان، ایلام، خوزستان، بختیاری، کهگیلویه و بویر احمد و قسمتی از فارس دارای تمدن درخشانی بودهاند که سابقه آن حدود پنج هزار سال است. حاکم پایین کوه لبخندی زد و به او گفت این خواستهی شما نشدنی است و آب از پایین به سمت بالا حرکت نمیکند و اگر یادت باشد گفتی کوه به کوه نمیرسد.

با این تعاریف میتوان دریافت که لُرها قومی ایرانی تبارند که توانستهاند در طول قرنها بسیاری از آداب و سنن باستانی و ویژگیهای منحصر اجتماعی خود را حفظ کنند. و اَوِستا، در آنجا است که یَمَه خَشِئتَه (جمشید) بهشت آسایش (وَر جمکرد) و ناز و نوش خود را پی افکند و در آنجا زردشت دیده به جهان کشود. این یشت در بزرگداشت و ستایش ایزد بزرگ و کهنِ ایرانی به نام «مهر» یا «میترا» (در اوستا «میثْرَه») ایزد پیمان، فروغ و روشنایی سروده شده که نام او در «گاتها»ی زرتشت نیز یکبار آمده است. ساکیها و سکهها یا سکاها عنوان تحقیقات جامع استاد حمید ایزدپناه است که برای نخستین بار در همایش پژوهش در فرهنگ باستان در ماه نوامبر سال ۲۰۰۲ در پاریس قرائت شد.

مثلاً کلمه «سقز» که اسم شهری است در کردستان از همین نام است، همین طور نام طوایف «سگوند» و «ساکی» در لُرستان به احتمال قوی از همین طوایف سکهها (سکاها) باید ناشی شده باشد. دو کتاب معتبر تاریخ گزیده حمدالله مستوفی نوشته نیمه اول سدههای هشتم و منتخب التواریخ معینی نطنزی، نوشده شده به سال ۸۱۶ هـ ق درباره نسب شعبههای لُر کوچک شرحی دارند که مهم و در خور توجه است.

آبوهوای ولایت بامیان سرد و خشک است. این شهر قدیمی بر روی تپه مرتفعی که در ۱۷ کیلومتری شرق بامیان واقع است، قرارگرفته است و آبدرهی کالو و درهی بامیان در دامنهی آن به هم میپیوندند. ۱- در فرهنگ معین درباره واژهشناسی سکا توضیح داده شده است. حمیدرضا دالوند پژوهشگر خوش ذوق لُرستانی در افزودهای خود به کتاب سفرنامه لُرستان و خوزستان حسنعلی خان افشار در رد نظریه سکاها بودن طایفه سگوند مینویسد: «سبب نام گذاری سگوند به درستی روشن نیست ونه در منابع کتابی و نه در منابع شفاهی نیز به آن پرداخته نشده است، از این رو تفسیر واژگانی چنین واژهای در میان پژوهشگران فرهنگ و تاریخ لُرستان بحثی را پیش کشید که علیرغم بیهوده بودنش، هنوز نیز برای بسیاری تازگی دارد.

اگر چه برای بررسی این نظرات راویان آنها هیچگونه دلیل و اثباتی ارائه ندادهاند اما حاوی نکات بسیار جالبی هستند که به جز نظریه نخست (یعنی دگرگونی واژه کاسی به مرور زمان) در مابقی نظرات با نظریهای که اخیراً محققان ارائه دادهاند میتوان وجوه مشترکی مشاهده کرد. در واقع به واسطهی کتیبه مذکور بود که سر هنری راولینسون کار طولانی و پرزحمت خود را که منتهی به خواندن خط میخی فارسی باستان در سال 1847میلادی شد را آغاز کرد. آغاز بحث به ریشه یابی عامیانه رزم آرا برمی گردد که انتشار آن پژهشگران لُرستانی را برآن داشت تا با رد چنین اظهار نظری، سگوندها را بازمانده سکاها بدانند؛ اگر چه تا زمان ما نیز هیچ پژوهشگری نتوانسته است سرگذشت، قلمرو، خاستگاه و مسیر مهاجرت این قوم باستانی را به درستی روشن کند.

جزیرهٔ دایومیدی بزرگ متعلق به کشور روسیه است و خالی از سکنه است. از سوی دیگر کاسیها در مرز جنوبی خود با عیلامیها محل و پایگاه و شهری داشتهاند که محل آن میان بالارود و اندیمشک و جلگه سوزیان بوده است و لور نامیده میشد. رالینسون مینویسد: زبان آنها از فارسی قدیم گرفته شده است که با پهلوی زبان ساسانی تجانس، ولی از جهاتی با آن تفاوت دارد. زیرا اروپاییان آنها را «سکیت» میخوانند. یا اینکه اکنون از گستردگی بیشتری برخوردار باشد و تیرههای بسیاری را در بر بگیرد. باید یادآور شد که این همان راهی است که پدران قوم کنونی لُر که به نام کاسی شهرت داشتند، آنتی گون سردار اسکندر را هنگام گذر و انتقال غنایمی که از شوش به یغما برده بود و میخواست آنها را به هگمتانه یا همدان برساند، او را در گذرگاه کیالان محاصره کرده و شکست دادند (ن ک: ایران باستان، مشیرالدوله ج ۳ از ص ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲) و البته غنایم را نیز پس گرفتند.

بس روشن است که چنین اظهار نظرهایی، به هر قصدی که مطرح شده باشند، سخت دشوار است. با این حال، سنگ هایی با ترکیب سنگ های رسی رنگ سبز داشته- و چنین نمکی در معدن نمک ویچلیسکا رایج می باشد. کارشناسان زمین شناسی اعتقاد دارند بین فرونشست زمین با افت سطح آب زیرزمینی و جنس رسوبات ارتباط مستقیمی وجود دارد و از آنجا که سنگهای کوه نمک قم معمولا از نوع گچی، نمکی و آهکی است انحلال آنها در آبهای زیر زمینی باعث پیدایش چنین شکافها و گودالهایی شده است. همزمان با عیلامیان قوم دیگری به نام کاسی در لُرستان سکونت داشتهاند که نام آنها برای اولین بار در حدود ۴۳۸۵ سال پیش در نوشتههای آشوریان آمده است.

از جمله به املای سکه (sake) اشاره دارد که جغرافی دانان قدیم آنها را سکه به کسر «ک» (sake) میگفتند. جنگ اُحد که روزشنبه 15 شوّال رخ داد، در دو مرحله مختلف انجام گرفت؛ در مرحله اوّل قریش شکست خوردند و در مرحله دوم شکست نصیب مسلمانان شد. بهترین زمان صعود به علم کوه نیمه دوم تیر است. اما ظاهراً فاران نامی است که به همه کوههای مکه اطلاق شده است نه فقط کوه نور. چرا که اگر چنین بود و این قوم پیشینهای به این درازا و گستردگی در تاریخ ایران داشت، نمیبایست این همه در گمنامی و تاریکی به سر میبرد و دست کم در فهرست حمدالله مستوفی نامی از آن به میان میآمد.

واژه «ساکی» در همه جا به عنوان قبیله آمده است. به همین دلیل میزان پایداری نواحی شمالی و مرکزی این مناطق نسبت به جنوب آنها بسیار کمتر است. حال که میتوانیم با احتمال بسیار قوی قبول کنیم که ایشان بازماندگان نسل و نژادی ممتازند، پس احتیاجی به این گفتارنیست که بعضی از نویسندگان اصل آنها را از ناحیه باکتریا (بلخ) پنداشتهاند و همین قدر کافی است که اعتراف کنیم آنها از نسل و نسب ایرانیاند و از قرنها پیش در این نواحی کوهستانی خویش زیستهاند». اکثر نویسندگان بر این قولاند که ایشان از اصل و تبار آریایی و بنابراین ایرانیاند و پیش از ورود تازیان و ترک و تاتار در این سرزمین بودهاند.

دیدگاهتان را بنویسید