بررسی فلسفی و روانشناختی فیلم Eternals ؛ آرزوی عادی بودن در چنگال جاودانگی – فیگار

اثر مهم دیگری در هندسه از این دوره کتاب فی مایحتاج الیه من اعمال الهندسه تالیف ابوالوفای بوزجائی است که در آن از موارد استعمال گوناگون هندسه بحث شده است. دلیل ارتباط این تمایز با بحث ما این است که تئوری سیاسی، خصوصا از نوع لیبرال آن، روی گزینهی دخالت فعال یا حتی دخالت عمدی انسان متمرکز بوده است. اصلا مشخص نیست که معمار از چه نوع اقتداری میتواند بهره بگیرد و، بهخصوص، آیا اصلا معمار اقتدار زورگویانهای دارد یا نه. اخیرا اختلاف نظر چشمگیری میان نظریهپردازان دربارهی چیستی آنچه باید توزیع شود ـ چه کالا، رفاه و فرصتها باشند و چه عاملیت ـ درگرفته است و نیز مشابه همین اختلاف نظر هم پیرامون اینکه آیا اصول توزیع بهتر است براساس تساوی باشند یا تناسب.

آیا صرفا فهمیدن اینکه آنها تصوراتیاند که ما، به هر دلیلی (خوب، بد یا خنثی) کسبشان کردهایم، خوشحالمان خواهد کرد؟ سازنده یا استفادهکنندهی فعلی آن؟ یک بار دیگر به نظرات ارسطو برمیگردیم: به نظر او سیاست فینفسه فعالیتی است سازنده و «ساختمانی»۳۳. خود ساختار هندسی بناست که مردم را مجبور میکند به یک شکل عمل کنند و نه به شکل دیگر، و از فعالیت به شکلهای بهخصوصی ناتوان باشند: اگر ساختار درست عمل کند، میتواند از «فرارکردن» زندانیان جلوگیری کند. شروعکردن از عدالت به شخص این توهم را میدهد که اقلا یک نوع مشخص از امر متعین وجود دارد که همهی نامعینبودگیهای چندشکلی و سنجشناپذیری شکلهای ارزیابی ما میتوانند به آن فروکاهند.

تمایز میان فعال و منفعل یا انجامدادن و اجازهدادن / مجازدانستن وقوع یک چیز، تمایز دیگری است از این قسم. میتوانم بهطرزی منطقی بگویم که من تحت شرایط بسیاری «بهزور وادار» به انجامدادن کاری شدهام؛ حتی اگر در این میان هیچکس از چیزی استفاده نکرده باشد که بتوانیم آن را «خشونت» بنامیم. تکرار وقوع شرایط بحرانی آب و هوا منجر به خسارات زیادی می شود.تغییرات الگوهای بارش باعث افزایش سیلابها و خشکسالی در نواحی مختلف می شود.طوفانها و تندباد ها بیشتر و قدرتمند تر به وقوع خواهند پیوست. این مسئله بهویژه در شرایط اضطراری واضح میشود؛ اما اگر آن شرایط را هم کنار بگذاریم، برای مثال به آسایش، کارایی، انسانیت، فعالیت، امنیت، شرافت و نزاکت فکر کنید؛ بماند که خلاقیت، حس تایید نفس۳۲ و حسن زیباییشناسانه هم در این زمرهاند.

پس از انقراض دایناسورها، پستانداران به بزرگترین گونهی غالب روی زمین تبدیل شدند و تا امروز هم دوام آوردهاند. عملکرد بنا در طول زمان میتواند تغییر کند؛ مثلا وقتی قلعهها به زندان تبدیل میشوند. دیکتاتور فاسد، پریشان حال و مستبد پاندورا که خود را یک قهرمان میداند و به قول خود تلاش دارد تا سیاره از چیزی که در حال تبدیل شدن به آن است نجات دهد. هیچکسی نمیتواند صبح قهرمان بوکس و عصر ویلونیستی ماهر و دقیق باشد. عصر ایوسن که از ۵۶ تا ۳۳.۹ میلیون سال پیش تشکیل شده، شاهد گونههایی است که در جنگلهای متراکم زندگی میکنند.

«Tyranids» نام گروه دیگری از موجودات بازی است که بسیارخونخوار و خشن عمل میکنند و هر چه را که بر سر راه خود ببینند نابود میکنند. به همین صورت، گزافه نیست اگر بگوییم که شما با دروغگفتن به من میتوانید مرا به انجامدادن کارهای مختلفی «مجبور» کنید؛ چراکه اگر باورتان کنم اینطور فکر خواهم کرد که راه دیگری ندارم جز انجامدادن سلسلهکارهایی که از من میخواهید. اگر شما مرا در اتاقی به دام بیندازید و در را قفل کنید، مرا مجبور کردهاید یا واداشتهاید که تا زمانی که قفل در را باز کنید، در آن اتاق بمانم؛ اما به نظر نمیرسد «خشونتی» را علیه من استفاده کرده باشید؛ خشونتی نظیر اینکه مرا بلند کنید و داخل اتاقی هل دهید.

در برخی از خوانشها میتوان در آن آثاری از ادعاهایی اعتراضناپذیر یا حتی همانگویانه را هم تشخیص داد. برای قضاوت در باب نتایج شدتبخشیدن به فعالیتهایمان طیف وسیعی از صغریکبریهای پیچیده پیش روی ماست: قضاوت در این باب که برخی از فعالیتها زندگی ما را غنی و باارزش کردهاند، یا اینکه برعکس، به ضررمان تمام شدهاند. پس از گذشت یک ربع، تمام سیارات سنگی را پشت سر گذاشتهایم. همانطور که پیشتر گفته شد، تراکم زحل که از هیدروژن و هلیوم تشکیل شده است، کم تراکمترین از بین تمام سیارات موجود در منظومه شمسی است.

از دیگر ویژگیهای این سیاره این است که در مقایسه با اکثر سیارات در خلاف جهت آن می چرخد. از این رو دمای شب و روز آن تفاوت زیادی با هم دارند. مهمترین مشخصههای هر جامعهای محسوب میشوند و قوانین توزیع، که هم عدالت در مفهوم تبعیت از قوانین حقوقی و هم عدالت در مفهوم طرحی از توزیع را شامل میشود، اموری فرعیاند. لب کلام، به نظرم در بستر معماری دو مورد از دلالتهای مفهوم «عدالت»، بیجا و بلااستفاده است: اولی این فرض است که عدالت با قوانین، مقررات و پیروی از چنین قوانین موجودی یا درواقع تبعیت از مجموعهی بهتری از قوانین ایدهآل سروکار دارد.

پیشنهادم این است که معماری بهجای اینکه به عدالت، چه به مفهوم تبعیت از یک قانون خاص و چه به معنای توزیع کالا، بپردازد، بهتر است بر تولید و پرورش فعالیتهای آزاد مختلف و نیز بر ساختار روابطی که میان انسانهای نیازمندِ تعامل برقرار خواهد شد، تمرکز کند. البته امور ساختوساز روزمره باید پیش برود و البته که معماران باید هم به قراردادهایشان احترام بگذارند، هم مواظب باشند که برای که و با چه کسی میسازند و هم اینکه ساختمان آنها میتواند چه تاثیری در تدارک حداقلی کالاهای لازم داشته باشد؛ اما معماری را میتوان جور دیگری هم پنداشت؛ همانطور که در گذشته هم چنان پنداشته میشد: اینکه معماری جزئی آرمانی دارد؛ اینکه بخواهد «سازنده» باشد، آن هم ورای معنای لفظی این کلمه.

همینطور دقت کنید که به نظر میرسد این قاعدهسازی این خیال را در سر ما میاندازد که پنداری نظم اجتماعی فینفسه خوب است و تصور «ما» هم از نظم اجتماعی نور علی نور، و تازه زور و اجبار هم اساسا در جامعهی ما نقشی ندارد. زمانی که مارکس در قرن نوزدهم بر تمرکز نظریهی سیاسی زمان خود به مقولهی «عدالت» تاخت، به این خاطر بود که تئوریهای عدالتمحورْ کالا را از منظر ارزش ظاهری به پرسش میگرفتند؛ پنداری کالاها اشیاییاند که شیوههای بهوجودآمدنشان اصلا در دایرهی بحث جایی ندارد. این، اما، دقیقا همان مشکل تلاش برای تقلیل سیاست است به بحث «عدالت».

در بحث قبلی از «سیاست» در مفهوم محدود آن، یک جنبهی مهم این مفهوم را بررسی نکردم. بلکه دلیل مخالفت من این است که در ظاهر چنین مینماید که ادعا آشکارا ادعایی است مهم؛ اما در بررسی دقیقتر معلوم میشود که اینطورها هم نیست. این تمایزِ آخری میان فلاسفه سخت مناقشهبرانگیز بوده است؛ یا درواقع اینکه این تمایز اصلا معنای عمیقتری دارد یا نه هم خودش محل مناقشه است. برای مثال: توزیع برابر (یا نسبی) کالاها درواقع لازمهی نظم اجتماعی ما یا نظم اجتماعی «خوب» ماست. برای مثال: بهتر است کالاها و مزایا بهصورت مساوی بین همه توزیع شوند یا به نسبت شایستگی یا مشارکت افراد؟

دیدگاهتان را بنویسید